سيد حسين مدرسى طباطبائى ( گردآورى )

32

قم نامه ( مجموعه مقالات ومتون درباره قم ) ( فارسى )

كرد و بسيار مردم از طرفين به قتل آمد . عاقبت اميرزاده اسكندر عبد اللّه پروانچى و خواجه غياث الدين محمد حافظ و امير يوسف خليل را با لشكرى جهت محاصرهء قم بازداشت بعد از روزى چند امير مظفر فراهانى كه امير و معتمد خواجه محمد بود با بيرونيان يكى شد و دروازه باز كردند و قم به نوكران اميرزاده سپردند و لشكر در قم ريختند و خواجه محمد قمى و امير محمود پسر خواجه ابراهيم را بگرفتند و مال بىحد از قم بيافتند و عزيمت اصفهان كردند . اميرزاده بفرمود تا هر دو را بكشتند . . » « 1 » . ليكن نقل او در تاريخ كبير كه مبسوطتر است با نوشتهء ابن شهاب جدايىهايى دارد . اين نقل همان است كه در مطلع السعدين سمرقندى عينا آمده و از آنجا به احسن التواريخ روملو رفته و آن چنين است : « ميرزا اسكندر چون در ممالك عراق و فارس فرمانرواى على الاطلاق شد قصد تسخير بلدهء قم كرد و چند ايلچى به طلب خواجه محمد قمى فرستاد و از مردم خواجه امردى خوش شكل بود او را نيز طلبيد « 2 » و خواجه به هيچ وجه ملتقت نمىشد . ميرزا اسكندر عزم محاصرهء قم كرد و قلاع و نواحى آن را مسخر فرمود و كوتوال قلعهء گيو « على دمه سر » نام را مقيد به در قم برد ، و در قم مردم جنگى بسيار بودند جنگ‌هاى سختى كردند و ميرزا اسكندر را كارى از پيش نمىرفت . در اين حال « نصر اللّه صحرائى » حاكم ساوه انديشيد كه هرگاه قم فتح شود نوبت ساوه خواهد بود و با آن‌كه ميان او و محمد قمى نيك نبود عم‌زادهء خود « عماد كور » را با چند سپاه جلد به مدد فرستاد و خواجه

--> ( 1 ) . تاريخ جعفرى . برگ 211 نسخهء دانشگاه . ( 2 ) . « و از ملازمان خواجه جوانى كه در كمال قابليت و حسن و ملاحت بود طلب كرد . . . » - روملو 11 : 87 .